أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
960
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
جزيرههاى [ محل پيدايش آنها ] معروف است و پيه - چربى نهنگ 7 است . جزيرههاى « ديبجات » به دو گروه تقسيم مىشوند ؛ در يك گروه « كورى » 8 استخراج مىشود و اين صدف است ، و در ديگرى - « ليف كنبار » . درخت نارگيل را در خاك مىكنند و آن اگر تر باشد مىرويد و گرنه از ميان مىرود . مردى در خواب ديد كه جوز هندى خورده است ، برايش تفسير كردند كه او ستارهشناسى مىآموزد ، زيرا اين علم خاص هندىهاست و [ جوز هندى ] كروى شكل و نامش شبيه نام « جوزهر » 10 است ، زيرا اين « گوزگره » 11 است نه « گوزچهر » 12 ، آنگونه كه حمزه مىگويد . ابن ماسويه : روغن نارگيل به روغن گردو مىماند . ابو حنيفه : نارجيل همان « بارنج » 13 است . ( 1 ) . نارگيل يا جوز هندى - Cocos nucifera L . ؛ سراپيون ، 398 ؛ ابو منصور ، 550 ؛ ميمون ، 257 ؛ عيسى ، 17 53 . « نارجيل » يا « نارجيل » - معرب « نارگيل » فارسى و اين نيز از n rkeli سانسكريت است ؛ II , Low ، 303 . اين عنوان در Picutre ، 138 درج شده است . ( 2 ) . نالير ، در اينجا جابهجايى حروف روى داده زيرا در Platts ، 1113 و Dutt ، 258 : ناريل ( n riyal ) . ( 3 ) . الكنبار ، قس . لسان العرب ، ، 153 ؛ تاج العروس ، III ، 529 . ( 4 ) . الاطواق ، قس . Lane ، 1895 . ( 5 ) . نخل المقل - دوم ، نك . شمارههاى 446 و 1009 . ( 6 ) . تخاط - مىدوزند . ( 7 ) . دهن الوال . ( 8 ) . نسخهء الف : كوده ، بايد خواند كوره ؛ Platts ، 861 : كورى ( kauri ) - صدف كورى ، نك . شمارهء 1070 ، يادداشت 2 . ( 9 ) . الودع ، نك . شمارهء 1070 . ( 10 ) . الجوزهر - اصطلاح ستارهشناسى - از « گوزهر » فارسى ( II , Vullers ، 539 ) به معناى « گرهها يا نقطههاى تقاطع مدار ماه يا سياره ديگر با منطقة البروج » ؛ « تحديد نهايات » 318 ، يادداشت 693 . اين قطعه در نسخهء فارسى با اين جمله آغاز مىشود : « ابو ريحان مىگويد » . ( 11 ) . نسخهء الف : كوزكره ، بهطور مشروط بايد خواند گوز گره قس . II , Vullers 1046 : اگر بخوانيم « گوز كره » آنگاه بهمعناى « گردوى گرد » است . ( 12 ) . كوىچهر ، بايد خواند گوز چهر - ستارهء دنبالهدار ؛ II , Vullers ، 1046 . ( 13 ) . نسخهء الف : النارنج ؛ ابو حنيفه ، 79 ؛ لسان العرب ، II ، 213 : البارنج .